من خوبممممممممممم

این چند روزی که ننوشتم، همه چیز خدارو شکر خوب بود. در راستای انجام یکی از تکالیف تو محل کار به همکارام پیشنهاد دادم برای یکی از بچه ها تولد بگیریم. همه موافقت کردن، قرار شد هر کسی یه سهمی بده و برنامه ریزی با من باشه. چون می دونستم که توت فرنگی خیلی دوس داره براش یه کیک توت فرنگی سفارش دادم، برای هدیه هم با موافقت همکارا براش کارت هدیه گرفتیم. خودم هم با مقوا و کاغذ رنگی یه کارت تبریک درست کردمو هممون پشت کارتو نوشتیم. همکارم واقعا خوشحال شد، از خوشحالی اون منم حسابی ذوق کردم نیشخند. فکر نمی کردم خوشحال کردن دیگران، خود آدمم اینقدر خوشحال کنه لبخند . تو خونه هم هر روز سعی کردم یه جوری همسری و نازگلارو خوشحال کنم. این نازنین که خدای احساسه، وقتی میپره بغلم میگه مامان عاشقتم و بوسم می کنه، دلم ضعف میره. گلی هم هر کاری که براش انجام میدم حتما ازم تشکر می کنه.چند شب پیش نشستمو  خط از مشقاشو براش نوشتم نیشخند. اینقدر ذوق کرده بود، همش می گفت مامان تو بهترین مامان دنیایی، یه همچین مادر فداکاری هستم من مژه.

این هفته تکلیف من همین بود : اینکه هر روز یه کار خوب در حق خودم، یه کار خوب در حق اعضای خانوادم (همسری و نازگلا) و یه کار خوب دی حق دیگران انجام بدم. از دوشنبه که دارم این کارو انجام میدم کلی جو خونه عوض شده. البته به یه مشکلی هم برخوردم، اونم اینکه نمی دونم همسری رو چجوری خوشحال کنم. یعنی می دونما فکر می کنم تکراریه خجالت. شب اول فیلمی رو که دوس داشت، دانلود کردمو با هم دیدیم (کاری که به ندرت انجام میدم). سه شنبه هم غذای مورد علاقه ش رو پختم. دیروز هم براش دو تا اسمس عاشقانه فرستادم. امشب هم بچه ها رو فرستادم خونه مامانم که به یاد ایام قدیم یه شب خوب دو نفره داشته باشیم نیشخند

برای خوشحال کردن خودمم پیاده روی کردم، کتاب خوندم، به دوستم زنگ زدم، به آهنگای مورد علاقم گوش دادم لبخند

خلاصه مطلب اینکه حالم خوبه و خدا رو شکر فعلا از سگ سیاه افسردگی خبری نیست لبخند

/ 1 نظر / 24 بازدید
a n o o

سلام رها خانوم از آشناییتون خوشحالم [لبخند]