سال نو...

امروز که اومدم به وبلاگم سر زدم دیدم خیلی وقته چیزی توش ننوشتم. اسفند ماه گذشته خیلی خیلی سرم شلوغ بود، کارای بیرون، کارای خونه، جراحی امیر، تو رختخواب افتادن خودم و ... . گرچه سخت گذشت، اما خدا رو شکر بخیر گذشت

برای تعطیلات نوروز هم من امیرو مهمون کردم بلاد کفر نیشخند . با تور رفتیم، خوب بود. فقط من دلم خیلی هوای بچه ها رو کرده بود، یه کم بدقلقی  می کردم. آخه بچه هارو نبرده بودیم،فرستاده بودیمشون پیش خواهرم. اینجور پدر و مادر دل به نشاطی هستیم ما چشمک. البته فکر کنم به بچه ها بیشتر از ما خوش گذشته بود، چون با خواهرم رفته بودن یه منطقه لیلاقی و صفا کردن واسه خودشون.

تو سال جدید خوشبختانه تا حالا مشکل جدی ای نداشم . چرا البته تو محل ارم مشکل پیدا کرده بودم، تو خونه هم دوباره کم حوصله بودم یه مقدار. مشاورم گفتکه دچار فرسودگی شغلی شدم و باید کارمو کم کنم. منم از خدا خواسته این کارو کردم و خوشبختانه الان وضع روحیم خیلی بهتره. زندگی روال معمولشو داره و منم سعی می کنم تا اونجایی که می تونم همسو با جریانش پیش برم لبخند

/ 3 نظر / 17 بازدید
a n o o

سال نو شما مبارک

ساقی

منو به فرزندی قبول کن تو که این قدر لارجی! [نیشخند]